بابا غایب!!!1

سفره عقدی برپاست

عاقد و عروس و داماد حاظرند

وقت حضور غیاب تو رسیده

بابا غایب

اینجا هم نیامدی؟؟

اینجا هم غایب؟؟؟

دلت می آید نباشی؟؟؟

بابا کاش فقط همین یک بار را

غیبت نمی کردی

بابا عکست دلم را آرام نمیکرد من بودنت را میخواستم

عاقد شروع کرد......

تمام وجودم لرزش نبودنت را داشت

بار اول عروس خانم وکیلم...

ذهنم به دنبال جملاتی میگشت

برای بار دوم عروس خانم وکیلم

لرزشم بیشتر شد

جملاتی پیدا نکردم

میدانی چرا بابا؟؟؟؟

نمیدانستم حال که وجودت نیست چه بگویم

همه میگویند با اجازه پدر و مادرم

اما بابا تو نبودی چه میگفتم؟؟؟؟؟؟

برای بار سوم عروس خانم وکیلم؟؟؟

جملات مثل باران از زبانم جاری شد

با توکل بر خدا

اجازه پدرم که میدونم اینجا حضور داره

و اجازه مادرم

بله

چشمانم تو را ندید

گوش هایم تو را نشنید

اما بله را با اجازه حضور تو گفتم

قلبم ایمان به بودنت داشت

در نگاهم نبودی اما قلبم شادیت را حس میکرد

اما بابا

ای کاش غیبت نمیکری.......................

 


 

/ 13 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من وبابای شهیدم

خیلی سخته توی یه جمعی باشی همه برن وکربلایی بشن وتوازکاروان کربلایی هاجابمونی... اینومیشه توی صداش دیدوقتی داره خاطرات اوناروبرات تعریف میکنه... یا توی چشماش دید وقتی سرمزار دوستی میره که وقتی زخمی شده بود به جای اون رفته بودوهمین که برگشته بودخمپاره میخوره توی همون سنگروهمه شهیدمیشن به جزاو... اینومیشه ازاونجایی فهمیدبااینکه تازه ازبیمارستان

معبر سایبری فندرسک

پنجشنبه هفته گذشته میخواستم برم سر خاک شهید اسدی و یه کاری با چندتا از همسنگرای شهیدش توی گلزار شهدای گنبد داشتم. دلم خیلی پر بود. میخواستم اول برم سرخاک دوتا شهید گمنام تا یه چیزی بهشون درباره شهید اسدی بگم و بعد برم سر خاک شهید اسدی. اول رفتم امام زاده و نماز خوندم. اما یه اتفاق عجیبی افتاد که مجبور شدم از امام زاده بیام بیرون. مات مونده بودم چرا این اتفاق افتاد. شاید این خواست شهید اسدی بوده که اون اتفاق عجیب اونجا تو امام زاده افتاد.... روحش شاد و یادش گرامی.

حسن فاطمی فرد(پلاک 110)

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب]اللًّهُـ‗‗ـمَ صَّـ‗‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗‗ـَد[قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب]حضرت مــ ـ ــــــحـــــــمـــــ ــ ـــــــــد(ص) می فرمایند :[قلب] [قلب]صبحگاهان حرکت وکارخود را بادادن صدقه شروع نمائید[قلب] [قلب]چون که بــــــــلاها و آفـــــت ها را بر طــرف مى گرداند.[قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب]اللًّهُـ‗‗ـمَ

ashkesorkh

salam. mesle hamishe delneveshtehatoon ali bood. namazo roozehatoon ghabool bashe enshaallah... YA ALI[گل] janam fadaye seyyed ali[گل]

صدرا

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان[گل]

صدرا

سلام لطفا : 1- لطفا به روز بشید . 2-فرصت کردید سری هم به ما بزنید [گل]

جامانده ق ش

این دلنوشته رو که خوندم خیلی لم شکست سر سفره عقد دختر همیشه منتظر باباست قطعا پدر شهیدتان سر سفره عقد حاضر بوده اما با چشم دل میشود ایشان را دید و حضورش رو حس کرد. من تو مراسم امسال شهید امیر اسدی وقتی دیدم مجلس حال دیگه ای پیدا کرده و مداح با اون نوای خوشش میخونه و سر و صدای عجیبی در مجلس بلند شد و همه با صدای بلند شیون میزدن اون لحظه برام مسجل شد که شهید در مجلس خودش حاضره! اینو نباید بگم اما برای دلخوشی دخترای امیر میگم شب قبل که میخواستم از تهران برای مراسم بیام گنبد خیلی از بعضی بخاطر بدقولی برای رفتن به گنبد ناراحت بودم تا اینکه امیر اومد بخوابم و مثل بچه ها پرید تو بغلم و منو بوسید گفت حمید برای چی اینقدر ناراحتی تو وظیفه خودتو انجام بده و به کسی کار نداشته باش و.......... چون برا مسجل شد امیر خودش منو برای مراسم دعوت کرده و با حال عجیی تنهایی پاشدم اومدم گنبد برای مراسم....... اما من بازم منتظر امیر می مونم تا یکروز بیاد و منو با خودش ببره چون ما شب عملیات بهم دیگه قول داده بودیم......