میگویند بنویس...

میگویند بنویس

اما از چی ؟

از خاطره هایی که برایم تعریف نکرده ای

میگویند به حکم فرزند شهید بودنت بنویس

اما از چی؟

خاطره هایم خاطره های تکراری سایت ها و صفحات وب دیگران است

صفحه ای اختصاصی برایم نیست تا برایشان از خاطره های نگفته ات بنویسم

تنبلی نمیکنم فقط دلم میگیرد وقتی میخواهم بنویسم و حرفی برای نوشتن ندارم

میخواهم تو را به دنیا بشناسانم

در حالی که هنوز خودم در کوچه پس کوچه های شناختنت گم شده ام

از چه بنویسم........

این شب ها با عذاب وجدان خوابیدم عذاب وجدان ناتوانیم در نوشتن از تو

مثل یک بار سنگین بر روی شانه هایم سنگینی میکند

آن سال ها که بودی و در کنارت بچگی میکردم ای کاش حداقل برایم میگفتی پایت را کجا جا گذاشتی

یا قابل ندیدیم یا بچه  بودنم  راه حرف هایت رابسته بود

اما ای کاش مثل یک قصه قبل از خواب برایم تعریف میکردی عاشقانه هایت را

من لیلی نبودم            

اما ای کاش داستانت با لیلی را برایم  تعریف میکردی.

ای کاش....


/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تخریبچی جامانده

کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالي تو دلم دوباره گرفته زبي‌خيالي تو تو التماس نگاه کدام پنجره‌اي که نقش بسته نگاهم به طرح قالي تو شکوفه‌هاي نگاهم هميشه پژمرده است بدون عشق و صميميت شمالي تو به بام شهر، من امشب ستاره مي‌کارم براي چشم گريزنده‌ي غزالي تو هميشه مثل ستاره، بيا کنارم باش دوباره قصه رفتن و جاي خالي تو

تخریبچی جامانده

«صبح‌ پنج‌شنبه‌ بر سر تربت‌ شهیدان‌ رفتیم‌. اوّل‌بار است‌ که‌ با مادرم‌ به‌ زیارت‌ شهدا می‌روم‌. بر سر قبر تازه‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شده‌ می‌رویم‌. جسمشان‌ را می‌گویم‌. بعضی‌ها جسمشان‌ هم‌ به‌ آسمان‌ می‌رود. یعنی‌ که‌ جسمشان‌ هم‌ از جنس‌ روحشان‌ می‌شود. این‌ را بارها به‌ بچه‌ها گفته‌ام‌: هیچ‌ دلم‌ نمی‌خواهد از جسمم‌ هم‌ ذره‌ای‌ بر خاک‌ بماند. به‌ بچه‌ها می‌گفتم‌ اگر از جسمم‌ اثری‌ ماند بعد از دفن‌ بر آن‌ سنگی‌ نیندازید و اگر سنگی‌ گذاشتید بر روی‌ آن‌ اسمم‌ را ننویسید. (شهید حبیب روزی طلب)

تخریبچی جامانده

خدا رحمتشون کنه و مرگ ما را هم شهادت در راه خودش قرار بده دعا بفرمایید یا علی

تخریبچی جامانده

پيغمبراکرم(ص) فرمود: «اشرف الموت قتل الشهادة؛(2) شهادت برترين مرگ ها است.» و نيز از آن حضرت نقل شده که فرمود: «لوددت انّي اُقتَل في سَبيل الله، ثمّ احيا ثمّ اُقتَل ثمّ اُحيا ثم اقتل ثمّ اُقتَل؛(3) دوست دارم در راه خدا کشته شوم (نه يک بار و دو بار که) بارها کشته شوم و زنده شوم و باز هم کشته شوم.» حضرت اميراملؤمنين عليه السلام در مقام دعا و درخواست از خداوند متعال عرضه مي دارد: «نسأل الله منازل الشّهداء؛(4) از خداوند جايگاه شهيدان را طلب مي کنم.»

لحظه هاي ترديد

گفتند پدر مرغ مهاجر شده است .. مهمان امام زاده طاهر شده است .. حالا كه زمين به خس خسش خو كرده .. از خاك بريده و مسافر شده است ..

تخریبچی جامانده

تفعل زدم نیمه ی شب به قرآن کتابی که از وحی شیرازه دارد برای دلم آیه ی صبر آمد ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . . (اللهم عجل لولیک الفرج) خدایا ، درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصیب ما بگردان

من وبابای شهیدم

نامه ای بهر خدا می نویسم ز سرا تا به ثریا برود تا کنار حرم حضرت سقا برود قلمی خواهم ساخت از نی باغ جنان جوهر از شیشه ذات کاغذ از صفحه ی جان نور از شمع حیات بهر آن باب نجات می نویسم که دلم تنگ شده " یا عباس "

من وبابای شهیدم

بسم الله الرحمن الرحیم وآنانکه درراه خداازوطن هجرت گزیده ودراین راه کشته شدندیامرگشان فرارسیده ،البته خدارزق وروزی نیکویی نصیبشان میگرداند.همانا خداوند بهترین روزی دهندگان است.خدمت پدر ،مادر،خواهر،برادر... عزیزم سلام عرض میکنم سلامی از سرزمین اسلاماز سرزمینی که هر روز بهترین و رشید ترین فرزندان با خون خوددرخت پرباراسلام را آبیاری می کنند.سلامی از راه دور میان صدای گلوله ،توپ،خمپاره، میان دود وآتش میان صدای الله اکبر خمینی رهبر،خانواده عزیزم من حالا در نوشه هستم از بچه های قائمشهر فقط من هستم ولی بچه های شمال زیادند.بچه های قائمشهر شاید باشند.نودشه به قله شمشی وصل هست وتا شهر طویله عراق 1000ا لی 2000 متر فاصله دارد.اینجا ما با کفرو نفاق در گیری داریم .چند روز قبل رفتیم یکی از قله های اطراف نود شه برای پاکسازی دمکرات وکومله ورزگاری بنام قله (لان ایشته).ساعت 7غروب حرکت کردیم ساعت 11:30رسیدم .همش کوه خلاصه خاطره بود.همان شب اول در گیر شدیم ودوتا زخمی ویک شهید دادیم که هرسه از برادران کرد بودنداز بچه های ما کسی چیزی نشد .فردای آنروز یکی از سران گروههای 30نفری دمکرات خودش را تسلیم کرد.همراهشان دوتا ..

ز.میم

سلام , باافتخار لینک شدید[گل]

من وبابای شهیدم

سلام امروز یادوره شهدای تخریب مازندران گلستان وگیلان بود در شهرامل بودی مراسم خیلی خوبی بود من به همراه پسرشهید شهید زندی در مراسم بودم