بابا جون

پشــتم به تو گرم است. نمی‏ـــدانم اگر تـــو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایـــت نزنم! راستش را بخواهی، گاهـــی، حتـــی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خـــودم صدایت می‏زنم؛ بابا جون! آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ ام که گاهی دلم لک می‏ـــزند، دستانم را بگیـــری. هر بار دستانم را می‏ـــگیری، خیالم راحت می‏شـــود؛ می‏دانم که هوایـــم را داری و من میان ازدحام غریبـــی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقــــت دستم را رها نمیــــ‏کنی....

کاش این متن پیامی میشد برای تو....

و من مشتاقانه منتظر زنگ موبایلم  بودم تا تو جواب بدی

و با ذوق پیامت و میخوندم و لبخند خوشحالی رو لبام نقش میبست از بودنت.....

اما حال..................................................................................................

/ 8 نظر / 20 بازدید
من وبابای شهیدم

بابایی تولدت مبارک 25 ساله٫که نیستی بابا... 27ساله شدم بابا... آخ که چقدر دوستت دارم بابایی... آخ که چقدر دلم برات تنگ شده بابایی... آخ که چقدر دوست داشتم برات کیک تولد بگیرم...

گروه باجه

با سلام وبلاگ خوب و قشنگی دارید و پست های خوبی میزارید اگه خواستید وبلاگ . يا کالا و خدمات خودتون رو هم تبلیغ کنید میتونید به سايت ما مراجعه کنيد http://www.bajeagahi.ir

نقطه چین تا خدا

سلام آپم و منتظر حضورتون در ختم جمعی قران برای......... قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم خداحافظ فرشته ی نرگس

من وبابای شهیدم

بسم الله الرحمن الرحیم امروزجمعه 1360/05/30ساعت حدود6/5غروب است. مادرنودشه مستقرهستیم،کناربچه های شهرخمین. یکی ازبرادرهای خمین به نام"علی محمدرضایی"گفت:میای بریم بالای قله؟گفتم:برای چی؟گفت:یک نفراون بالاهست به نام "کاک اسدالله امینی"که وضعش خیلی خرابه.هشت تابچه داره،خواهر ومادرش هم پیش اون زندگی میکنند.گفتم:بریم.من عاشق این کارهاهستم.

آسمانی گمنام

سلام ممنون از پیامت عزیزم توشته هات مثل همیشه فقط اشک در میاره... دلت آروم شهادت نصیبت بازم سر بزن یا حق

من وبابای شهیدم

اجازه اقا ؟ این روز پدری که می گویند یعنی همان روز بابایی که دو بخش دارد اجـــازه ؟ میشود برای روز بابا اشــک هایم را به عنوان هــــدیه بدهــــم ؟ راســــتی اقای معلم من دلـــم بابای دو بخــــشی میخواهد ...

سمیرا

سلام وبتون خیلی عاله به منم اگه با تبادل موافقین سر بزنین ممنونم[گل]