تولدت مبارک

امروز 51 ساله شدی

تولد 51 سالگی ات مبارک

امروز مامان خوشحال بود

و در دلش پر از آرزوی بودن تو

امروز همه این جا جمع بودند

فقط به خاطر تولد تو

اما جشن بی تو که جشن نمیشود

تولد بی حضور میزبان که تولد نمیشود

آمدی؟؟؟؟؟

آمدی در جشن 51 سالگی ات؟؟؟؟؟

اینجا در جمع ما بودی؟؟؟

هر چند

دیدنت چشم دل میخواست که من نداشتم

حس بودنت دل پاک میخواست که من نداشتم

تو حالا هرچقدر هم که بگویی آمدی

من که نه چشم دل داشتم نه دل پاک

بابا

تولدت مبارک


/ 5 نظر / 33 بازدید
ليلا جون

سلام خوبي?؟ چند روز پيش يکي از دوستانم سايت زير رو بهم معرفي کرد که باهاش تبادل لينک کنم من فکر کردم تاثيري نداره ، ولي بعد از اين که وبلاگم رو توي اين سايت و سايت هاي شبيهش لينک کردم هر روز بازديد وبلاگم زياد ميشه. خواستم اين سايت رو به تو هم معرفي کنم . حتما تبادل لينک کن چون لذت وبلاگ نويسي تو آمار بالاست.www.djlink.ir

دوست مجازی

آدمای آسمونی هم تو آسمون واسه باباییتون جشن گرفتند و همگی به جشن شما اومدن مگه میشه بابا تو جشنی که شما گرفتید نیان؟مطمئن باش که اومدن،خوب حس کن...

غرب غریب

سلام تولد مرد روزهای سخت مبارک... امیدوارم در آسمان هفتم به ما هم نظر کند

آسمانی گمنام

سلام عزیزم عزاداریهات قبول حق بروز هستیم دوست داشتین نظری بدید.. شهادت نصیبتون یا حق

جامانده ق ش

با سلام بر شهدای تخریب امیر یادت بخیر در میدان مین های هویزه و چه غوغایی بود روزی نبود از این دسته عشاق یکی پرواز نکنه،یا شهید بود و یا پا قطع و دست قطع و یا چشم رو از دست میداندند روز اولی که رفتیم میدان مین هویزه رو که فتاد کیلومتر بود پاکسازی کنیم پسر پانزده پانزده ساله و نورانی که از دور چشم آدم رو میزد و برای همه روشن بود که بزودی پرواز میکند شهید مصطفی موحدی از بچه های مسجد لرزاده تهران و دوست نزدیک خودم بود که حتی در یک ظرف غذا میخوردیم اما شب آخر نمازش خیلی طول کشید و منم با حسرت به آخرین نمازش نگاه میکردم و غافل از اینکه فردا پرواز میکنه. فردا که مصطفی شهید شد امیر اومد منو بغل کرد و بمن آرامش داد که حمید جان غصه نخور نوبت ما هم میشود،اما امیر هم امیدوار سالهای بعد پرواز کرد و منو تنها گذاشت،حالا هر موقع دلم تنگ میشه از تهران بلند میشم میرم خونه امیر و وقتی محمد جان رو می بینم انگار بوی امیر رو میده و بهم آرامش میده توی اون علفزارهای دو متری به چه سختی مین ها رو پیدا میکردیم